سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

روزهای مادرانه من

سونوی صدای قلب و قشنگ ترین صدای دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...

1392/11/2 22:47
نویسنده : fatima
394 بازدید
اشتراک گذاری

 

قشنگ ترین صدای دنیا ، صدای قلب شماست فرشته من ...

 

الهی دورت بگردم که سر قولت موندی عزیزکم ... 

 

خدایا !

خدای خوبم !

امشب ، یه جایی رو زمین تو ، تو یه گوشه دنج ، بهترین حس دنیا رو تجربه کردم ...

حس خوب مادر شدن ...

 

 

 

 

niniweblog.com

 

مامانی امشب رفتم برای اولین سونوی بارداری ...

سرتاپا استرس داشتم ... حتما خودت حسش کردی عزیزکم ...

نوبتمون شد ، بابا رو صدا کردم و باهم رفتیم پیش آقای دکتر ...

باز کردن دکمه های مانتوم برام شده بود سخت ترین کار دنیا ...

با کمک بابا جونی شما ، رفتم رو تخت دراز کشیدم و تازه یادم اومد زیر  اون همه دکمه مدل به مدل ، مانتوی من زیپ هم داره ! پاشدم و اونم بازش کردم ...

دکتر ازم خواست آروم باشم و استرس نداشته باشم ...

بسم الله گفتم و دراز کشیدم ...

آقای دکتر اون ماسماسکش رو کشید رو شکم مامان و چشم دوخت به مانیتور ، منم زیر لب ورد و دعا و چشم به مانیتور روبه روم ...

که یه دفعه قشنگترین صدای دنیام رو شنیدم ... صدای قلب کوچیک و قشنگ شما ...

ضربان قلب خودم رو تو دهنم حس میکردم ! و ضربان قلب شما تو اتاق طنین انداخته بود و اشک رو مهمون چشمام کرده بود ...

با همون صدای گریه به دکتر گفتم میشه ضبط کنیم صداش رو ، و بدون اینکه منتظر جوابش بشم رو به بابا جونیت گفتم محمد گوشیت رو دربیار و ضبط کن !

که دکتر با لبحند گفت نه دیگه تموم شد ، باید از همون اول گوشی رو میزاشتید ضبط کنه ...

با گریه گفتم " نه ، یه بار دیگه ... خواهش ... "

دکتر هم یه بار دیگه برامون صدای قلب نازنینت رو گذاشت ...

بابا جونیت هم مثل من چشم دوخته بود به مانیتور ، البته مانیتور دکتر ...

از دکتر پرسید این سرشه ؟!

من با همون بغض و گریه گفتم هنوز که سر و ته نداره!!

دکتر لبخند زد و گفت ایناهاشش ببین مثل یه پفک نمکیه ...

راست میگفت ، دقت که کردم دیدم شما دقیقا شکل یه پفک نمکی هستی دردونه من ...

از روی تخت بلند شدیم و اومدیم بیرون از اتاق ، چند دقیقه بعد هم برگه جواب و اولین عکس شما رو گرفتیم و اومدیم بیرون از مطب ...

یه دختر کوچولوی ناز به اسم رستا ، تو مطب تا جواب رو بگیریم کنار دستم نشسته بود و یه چیزی داشت میخورد که بوش داشت مامان رو دیوونه میکرد ! کلی سعی کردم ببینم چیه ، اما بسته اش دست مامانش بود و پشت سر من نشسته بود ، هر بار یه کم میریخت تو دست دخترش که بخوره ...

تا اینکه یه دونه اش از دست رستا خانوم افتاد زمین و دیدم ازین مغز تخمه های مزمز ه ...

از مطب که اومدیم بیرون بابا جونی رفت برام یه بسته خرید و مامان هم تا خونه هی برگه رو خوند و عکس رو دید و تخمه خورد ... خیلی چسبید ... دست بابات درد نکنه  !

عزیزکم  عکست رو وقتی اسکن کردم میارم و تو همین پست میزارم برات ...

اما از برگه جواب سونو عکس گرفتم که میزارم برات...

قربون شکلت برم ... 

 

 

  اینم از اولین عکس عزیز دردونه ی خونه ی ما

 

 

 

قربون اون قد و بالای 21 میلیمتریت Valentine kiss  

 

   07400000     07400000  

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

❤خونه نمدی❤
5 بهمن 92 1:11
مامان با سلیقه سلام اگه میخوای هرکی میاد تو اتاق نی نی خوشگلت انگشت به دهن بمونه یه سر به ما بزن کارای تک و شیکی که تو هیچ مغازه ای نمیتونی پیدا کنی منتظرت هستم www.namadi.ir با تشکر خونه نمدی